حسن حسن زاده آملى
138
دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)
و بيانى كه در « اسفار » صدر المتألّهين معنون است . ما اتّحاد موضوع بحث را از جهت وحدت تشكيكى آنكه مبناى صدر المتألّهين است عنوان مىكنيم كه پس از معلوم شدن مطلب تطبيق و توفيق آن به مبناى اهل عرفان نيز دانسته مىشود . و اين تشكيك در اين مقام را خروج نفس از قوّه بفعل كه همان خروج از نقص بكمال است بايد در خاطر سپرد كه اشتداد استكمالى جوهر نفس است از مرتبهء عقل هيولانى تا به مقام عقل بالفعل و عقل مستفاد بلكه تا عقل فعّال كه عقل بسيط است متّحد شدن . عارف در عين حال كه قائل به وحدت شخصيّهء وجود است قائل به تشكيك وجود نيز هست و ليكن با تشكيكى كه صدر المتألّهين مىگويد فرق دارد و فقط با آن اشتراك لفظى دارد ، زيرا تشكيك به اصطلاح عارف كه وجود را واحد شخصى مىداند به لحاظ عظم و صغر مجالى و مظاهر بلكه به لحاظ تطّورات حقيقت واحدهء وجود است در شئون كثرت اعتبارى كه حقيقت واحدهء ذات مظاهر است چنان كه ضياء الدين ابن تركه كه از وى بصائن الدين نيز تعبير مىشود در « تمهيد القواعد » نصّ دارد . و مبناى صدر المتألّهين حقيقت واحدهء ذات مراتب در شّدت و ضعف وجود است و ما به الامتياز عين ما به الاشتراك است كه عارف هم قيد دوم أعنى ما به الامتياز عين ما به الاشتراك در عظم و صغر مجالى و مظاهر بودن را قائل است . و باز تشكيكى كه اشراق مىگويد كه همان مشرب مولى صدرا است با تشكيكى كه مشاء در حقيقت وجود گويد فرق دارد و همگى قائل به اصالت وجود و اعتباريّت ماهيتاند . مبناى صدر المتألّهين را در اوائل « اسفار » طلب بايد كرد ، و مرحوم متأله سبزوارى آن را در « حكمت منظومه » و « اسرار الحكم » و نيز مرحوم آقا على مدرّس حكيم در « بدائع » اين مبنا را نيكو توضيح و تفسير كردهاند . و ممشاى مشاء را چنان كه گفتهايم در فصل 17 نمط 4 شرح خواجه بر « اشارات » ، و برهان بر وحدت